*~*  آغایونه ته صالون حم اشغه  *~*

اگه دستات مال من بود....


دلم می خواس بازم تورو یه شب تو خواب میدیدمت

مثه گلای نیلو فر از روی آب می چیدمت

بازم میشد با هم دیگه کنار دریا بشینیم

یا بپریم به آسمون آبیه عشقو ببینیم

دلم می خواست با هم دیگه تنهایی رو قال بذاریم

دل بکنیم از این قفس برای هم بال بذاریم

سر بذاریم رو دوشه هم برای هم گریه کنیم

با همه مهربون باشیم برای هم گریه کنیم

یه پل رو آوار بزنیم - دورنگی رو دور بزنیم

رو مرکزه عاشق شدن نقطه پرگار بزنیم

بگیم به هم از دل و جون من میمونم تو هم بمون

نریم سراغه دیگرون پا نذاریم رو عهدمون

اگه یکیمون بمیره اوم یکی یاری نگیره

عاشق بمونه تا که هست چونکه به عهدش اسیره

یعنی اینا خیالیه فقط یه قابه خالیه ؟

داشتنه تو برای من آرزوی محالیه !

کاشکی میشد که رویا هام رنگ حقیقت بگیرن

تموم در دو غصه ها یه جا و...  نفرت بمیرن

کاشکی میشد که تا ابد من و تو مال هم باشیم

برای پرواز از قفس پرای بال هم باشیم.. 

امروز بنا به دلایلی زود تر کارموو تعطیل کردم حالو حوصله هیچی و نداشتم .. دلم می خواست برم خونه و استراحت کنم.. رسیدم خونه ناهار خوردم استراحت کردم و پریز تلفن و از برق کشیدم تا کسی از دوستام مزاحمه خلوتم نشه.. اعصابم بد جوری تخمی بود.. آخه چرا؟... ( چرا وقتی که آدم تنها میشه- غم و غصش قده یه دنیا میشه؟...)  هر چی بلا و ناراحتی بود حمله کرد به ذهنم... بد جوری یادش افتادم..گر چند که از اون ماجرا 4 ماه و نیمه میگذره ولی من.. من هر موقع یادش میفتم.. هر موقه یادش میوفتم بغضه سختی گلو مو میگیره... آخه چرا ؟؟ چرا بعده دو سال دوستی... منی که با هیچ پسری کاری نداشتم اینقدر خر شدم..ها؟ ..من که بخاطره اون اصلا توچش هیچ پسری نگاه نمیکردم...آخه اون کثافت مگه چی داشت واسم.. جز افسردگی و اعصاب خوردی.. جز از دست دادن جوونیم و مرگ خنده هام؟  و... . ... نمی گفت دوسم داره . ولی .. ولی با نگاهش با حرکاتش نشون میداد که منو واقعاً دوست داره .. و همیشه بهم می گفت که احساس تو کلمات نمی گنجند .. مگر اینکه رفتار اونو نشون بده..همین که دو سال با هم بودیم گواهه این قضیه بود.. اون روز یادم میاد.. خداوندا.. تمام تنم و اتیش نفرت میسوزونه.. نفسهام به شماره میفته.. اون روزی که زنگ زدم و باباش بهم گفت لیلا جان مهدی نیست و فردا میاد.. و من .. من بدو بدوبا دوستام رفتم بیرون و یه ربع بعد زنگ زدم ( دوستم صحبت کرد ) گفت مهدی رو می خوام.. هست؟ در کماله ناباوری پدرش گوشیو بهش داد ..دوستم انقدر گرم و صمیمی باهاش حرف زد که شل شد و با هم برای 40 دقه بعد قرار گذاشتن.. من مثه مجسمه شدم.. مات و مبهوت موندم.. آخه چقدر .. حتی خونوادشون هم اینقدر پست و لجن.. اینا که همیشه مهدی رو صدا می کردن؟ . ی شده که به من گفت نیست و گوشی رو به یه غریبه دادن؟... در کمال ناباوری من که حتم داشتم و با دوستام شرط بندی کردم که اون نمیاد سره قرار.. ولی اومد.. من خرد شدم.. کنف شدم.. یعنی بعده دو سال هنوز نشناختمش..نفرت داشتم ازش.. دلم می خواست بزنمش .. صورتشو چنگ بزنم و چشماشو در بیارم.. منم رفتم جلو و اون در رفت ... انقدر تند در رفت که من هر چی دویدم بهش نمیرسیدم.. و ... بالاخره بهش رسیدم.. سیل اشکام روون شد.. گفتم هرگز به خاطره این کارت نمی بخشمت.. تو نه تنها توی دوستی هیچ وقت موفق نمیشی- بلکه توی زندگیتم دچاره مشکل میشی .. کسی که با یه تلفن دست و پاشو گم کنه..دیگه تمامه زندگیشو به باد میده.. گفتم پست فطرت فکر کن.. فکر کن چنین کاریو همسرت باهات میکرد.. انوقت بدو بدو میرفتی سره قرار.. ها؟ میدونی با زندیگیت چی کار میکردی؟ .. رو داشتی بازم به چهره زنت نگاه کنی؟.. تور و حالا میشناسم.. مرتیکه بل هوس.. کثافت.. از اون بابای دیوست متنفرم.. از تو هم متنفرم.. از کل خونوادتون بدم میاد.. - گفت: حالم از این کارت بهم خورد .. در ضمن .. تو همسره من نیستی لیلا!!! .. با خشم تو چشاش ذل زدم و یه کشیده محکم با تمامه زورم به صورتش زدم.. طوری که صورتش کج شد و خون از گوشه لبش زد بیرون.. گفتم دوستت که هستم.. اصلا دلم نسوخت براش .. ولی کمش بود .. اون قلب منو با این کارش با آتیش کشوند .. فقط راه میرفت بدونه حرف.. گفتم الهی که جواب این کارتو صد برابر بد تر بگیری.. اون موقرو یادت میاد که تصادف کردی.. از دست ناقص شدی.. یه هفته تموم از کارم زدم و در به در دنبال دکتره خوب بودم واست.. همه میگفتن که باید دستت قطع بشه.. دکتری که من پیدا کردم.. باعث شد.. این دست تا آخره عمرت مهمونت باشه ..اما نه مثه اول..آره .. آره مهدی  .. من .. من اون روز نفرینت کردم .. اون لحن حرف زدنت آزارم داد.. دلم شیکست .. گفتم ایشالله تلفن رو قطع کردی تصادف کنی و له شی.. از ته دل نفرینت کردم.. تا شب گریه کردم.. همینم شد.. دستم نمک نداشت.. هر روز از کارم میزدم و میومدم بالا سرت ..او موقع که همه دوستات تورو ترک کرده بودن ... تمامه دوستات . . . این من بودم که همیشه باهات بودم.. یادت میاد بیکار شدی و هیچ جا تورو به خاطره دستات استخدام نمی کردنت؟ کی بود که دنبال کار میگشت واست؟؟ ها؟؟ لعنتی جواب بده .. چرا لال شدی؟؟ یادت رفته ؟؟ این آخرا دیگه پوله تو جیبیتم از من می گرفتی!!  از من!!! آره.. این بود جوابه محبتای من؟؟ وسط خیابون سرش جیغ میکشم.. بگو لعنتی .. تو قلب منو داغون کردی؟؟ باید جواب دونه دونه این اشکامو بدی.. چی تو دوستی واست کم گذاشتم.. فقط جوونم مونده بود.. منکه همه چیزمو به تو دادم... آه .. ( دیگه اشکام امونم نمیده)...

من لایقه اشکات نیستم.. خودم میدونم.. من تا آخره عمرم مدیونه توام.. لیلا  منم خیلی دوست دارم .... فقط همین .. الآنم نمیدونم چی بگم.. من نمی خواستم که تو هیچ وقت به من وابسته بشی.. هیچ وقت.. دست از سره من بردار.. چرا دنبالم میای؟ .. برو خونه.. منه یه لا قبا به قوله خودت هیچی ندارم و بخاطره اون تصادف جوونیمو از دست دادم.. وضعم از اینم که هست بد تر میشه.. تو دیگه بلای جوونم نشو.. به من نگو دوست دارم که حالم از این کلمه که از دهن تو در میاد بهم می خوره.. تو آشغال دهن کثیفت و قبل از حرف زدن آب بکش.. لیلا من و ترک کن و به زندگیت برس.. برو جوونی کن..

گفتم مهددددددددددی نمی بخشمت... هیچ وقت!

 شب بهم زنگ زد... ببین لیلا تو دختره منطقی هستی.. من تا همیشه بهت مدیونم و لطفه تو و خونوادتو فراموش نمیکنم.. کارت خیلی اشتباه بود باید قبول کنی.. گفتم مهدی من حرفامو باهات زدم .. تو دیگه مثه اشک از چشام افتادی.. دیگه واسه من اون مهدی نیستی که من .. من  بخاطره خودش.. اونو تا حده جوون دوسش داشتم.. ببین لیلا زنگ نزدم که این حرفارو بشنوم .. زنگ زدم کارو تموم کنم.. ببین .. خوب گوش کن.. این دوستیا یه روزی تموم میشن.. یعنی باید تموم بشن.. چه بهتر که الان تموم بشه  تااا اینکه بخواد یه سال .. دو سال یا ده ساله دیگه تموم بشه... مهدی بهتره بدونی دوستی هیچ موقع تموم نمیشه .. اون شعرو یادت میاد..؟ " دوستی ها نه ضرورت بود نه عادت"؟ ... ببین لیلا تو در مورده من چی فکر میکنی؟ من و تو به هم قولی دادیم که اینقدر ناراحتی!!!؟ گفتم  نه .. مگه بین دو نفر اگه قولی ردو بدل شه باید وفادار باشن یا اینکه به هر بهونه ای دوستیشونو به لجن بکشن؟؟ ها؟ گفتم من اصلاً بخوای نخوای حاضر به ادامه دوستی با تو نیستم.. هیچ میدونی ؟ ادم اگه یه کاریو با یه نفر بکنه و دلشو بشکنه .. درسته اون موقع اون موضوع تموم میشه!... ولی زمونه 1 ماهه بعد .. یه ساله بعد.. دوساله بعد .. دقیقاً همون بلا رو سره همون آدم در میاره که فاعله قضیه بوده.. و همون آدم این بار فاعله دیگه فاعل داستان نیست... بلکه ماجرا روی اون شکل میگیره.. بذار یه چیزیو بهت بگم مهدی.. من .. من برای باره دوم امشب نفرینت کردم.. که تو هم یه روز همین درد و تجربه کنی ... اما نه مثه من ... بلکه  1000 برابر بد تر از من.. طوری که دیگه جووونی واست نمونه وکمرت خم بشه..  داشتم حرف میزدم که یه هوصدای بوق اشغال تو گوشم پیچید.. آره .. گوشیو گذاشته بود...

 

….

…….

………

…………

Untitled by Luc Robitaille

 

قیچیو بر داشتم و رفتم حموم .. آب سردو باز کردم و مو های بلندموکه به کمرم میرسید و تا زیر گوشم با قیچی چیدم.. هر قیچی که به موهام میزدم.. انگار که یه تیر به این قلب شکستم میزدن..  دعا کردم که دیگه هیچ قلبی نشکنه ... و با خودم عهد بستم و قسم خوردم که دیگه عاشق هیچ پسری نشم..... 
 


« این داستان واقعی بود » 




Tendresse by Michel Pilon

به کی بگم که دوریت خوابه شبامو برده؟

همین روزاس بهت بگن ... چشم انتظارت مرده..

به کی بگم غم تو .. حسابی داغونم کرد

غصه دوریه تو خسته و حیرونم کرد

کی باورش میشه من .. خون آبه گریه کردم؟

عمر و جوونیامو به جاده هدیه کردم

دلم برات چه تنگه .. دنیا دلش چه سنگه

میدونه خیلی پیرم .. می خواد باهام بجنگه

دنیا حسابی مارو دوره خودش دوونده

صبرم زیاده اما عمری دیگه نمونده

نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر ماه سال 1384ساعت 08:44 توسط سمیرا جوووووووون نظرات (22)


قالب جدید وبلاگ پیجک دات نت